تراژدی ای به نام دغدغه تصویری!


آنچه امروز می خواهم بگویم مفهومی بسیار کلیدی است. بگذارید چهار پدیده (سرزمین) را از هم تفکیک کنیم:

منی که هستم (برداشتی که از وضعیت موجود خودم دارم).

منی که می خواهم یا می توانم باشم. (پیشنهادی که برای وضعیت مطلوب خودم دارم).

چیزی که دیگران در مورد من می اندیشند (برداشتی که دیگران از من دارند).

چیزی که دیگران از من می خواهند باشم (پیشنهادی که دیگران در مورد وضعیت مطلوب من دارند).

 

اینکه ما نقطه تمرکزمان را کجا بگذاریم، می تواند عامل شادمانی و رشد ما باشد یا عامل اضطراب و پریشانی ما. ذهن ما در هر لحظه در یکی از چهار سرزمین بسر می برد.


آنانکه در سرزمین های سوم و  چهارم سیر می‌کنند : (نظرات و خواسته‌های دیگران)

دائم در این نگرانی هستند که دوستم چه تصوری از من دارد یا همسایه ام چه فکری در مورد من می‌کند؟ آیا همکارم فکر می‌کنند من خوش پوشم؟ همیشه در اضطراب و پریشانی به سر می برند.

یکی از مهم ترین دلیل های این اضطراب این است که دیگران چون بی نهایت هستند بنابراین بی نهایت تصویر و بی نهایت پیشنهاد وجود دارد و من هیچگاه یک نقطه واحد ندارم.


آنانکه در سرزمينِ اول و دوم سیر می‌کنند : (وضعیت فعلی و وضعیتِ آتی)

ولی آنانکه در سرزمينِ اول و دوم زندگی می کنند، متمرکز هستند بر اینکه «منی که هستم» را به «منی که می توانم باشم» نزدیک تر کنند.

تمام دغدغه آنها اینست که تصوری را که از خودش دارد را به چیزی که می تواند باشد و باید باشد نزدیک کند. چون هر چه به وضعیت مطلوب نزدیک تر شود آرا‌مشش بیشتر است.

به این تلاش متمرکز برای کم کردن فاصله وضعیت موجود و مطلوب می گویند کشش خلاق.


چرا ما آرامش نداریم؟ و چرا ما متمرکز نیستیم؟

چون اصولاً ما در سرزمین سوم و چهارم سیر می‌کنیم(نظرات و خواسته‌های دیگران). ما در اکثر اوقات اینگونه رفتار می‌کنیم. مثلاً می خواهیم رشته تحصیلی هنر را انتخاب کنیم. اما با خودمان می گوییم اگر هنر بخوانی خانواده در موردت چه می گویند؟ به همین دلیل هنر را رها می کنیم و مهندسی می خوانیم اما تا آخر عمر دل مان پریشان است که چرا به رشته هنر نرفتیم. همین گونه است در مورد انتخاب شغل، انتخاب محل زندگی، انتخاب سبک زندگی، انتخاب...

به تعبیری ما دیگران را زندگی می کنیم.

یک فیلسوف و معلم اخلاق- استاد ملکیان- در جایی گفته بود : ما دغدغه شخصی نداریم و بیشتر «دغدغه تصویری» داریم. برای خودمان زندگی نمی کنیم. به تعبیری فیلم بازی می کنیم و طبیعی زندگی نمی کنیم.


نکته راهبردی!

وقتی دغدغه شخصی جای خود را به دغدغه تصویری داد، شما افسار زندگی تان را به تصوری که دیگران در مورد شما دارند و تصوری که از وضعیت مطلوب شما دارند می دهید. آنگاه به اشتهای آنان غذا می خورید، به سبک آنان لباس می پوشید به رنگ آنان اتاق تان را می آرایید و حتی سنگ قبرتان را هم به سبکی که آنان دوست دارند، انتخاب می کنید! شما دیگر وجود ندارید این آنان هستند که در شما زندگی می کنند.

زندگی کوتاه تر از آن است که خود را در سرزمین های سوم و چهارم مدفون کنیم. خداوند هر انسان را ويژه آفریده است و هر کسی باید، خودش را زندگی کند.


یادآوری یک نکته مهم!

تمرکز بر دغدغه شخصی و رها کردن دغدغه تصویری بدان معنا نیست که هر چه خواستیم بکنیم (ولو به هزینه ضربه زدن به دیگران) و همچنین بدان معنا نیست که از دیگران بازخورد و مشورت نگیریم. بلکه بدان معنا است که تمرکز ما نگاه دیگران نباشد. بر اساس اهداف و ارزش هایی که خودمان آگاهانه و مستقل انتخاب کرده ایم زندگی کنیم.



به این جزوه آموزشی امتیاز دهید:
لطفا برای امتیاز دادن به این مطلب وارد شوید.
تعداد افراد امتیاز دهنده: 1 | امتیاز: 5 از 5